دوران محکومیت
در دادگاهی
که قاضیاش خودم بودم،
به حبس ابد
با تحملِ درد،
بیحقِ اعتراض و گلایه
محکوم گشتهام.
هر روز
سالی از عمرم کاسته میشود.
با این وضع،
تا چند روز دیگر
دوران محکومیتم
به اتمام میرسد
در دادگاهی
که قاضیاش خودم بودم،
به حبس ابد
با تحملِ درد،
بیحقِ اعتراض و گلایه
محکوم گشتهام.
هر روز
سالی از عمرم کاسته میشود.
با این وضع،
تا چند روز دیگر
دوران محکومیتم
به اتمام میرسد
گاهی،
دستهایم
به سنگینترین باری که بردهام
تبدیل میشوند —
همان دستهایی
که روزی سبکتر از کاه بوده اند.
گاهی،
آبی که مینوشم
تلخترین مزهی جهان است،
همان آبی
که روزی، گواراییاش
مرا مست میکرد.
گاهی،
بوی درد میدهند،
همان عطری
که از کنارِ خیابان خریدهام.
انگار
هیچ چیز،
برای همیشه خوب نیست
هیچ چیز،
برای همیشه زشت نیست
شبیه زمین
که در مدار معین
دور خورشید میچرخد
یا شبیه ماه
که در فاصله ای خاص
دور زمین در حال گردش است
در دور ترین
یا نزدیکترین
فاصله نسبت به تو ایستادم
یک قدم دورتر
یا یک قدم نزدیکتر
بعید و کشنده است .
زندگی در فاصله ای معین از تو
قانون طبیعت است .
با فرض نسبیت زمان
هر روز
از لحظه های تلخ به لحظه های شاد
از لحظه های شاد به لحظه های تلخ
تلو تلو خوران
در حرکتیم
شادمان شدن
آنقدر قدرتمند نیست
که برای همیشه بماند
و تلخی با زجر و درد و زهر سمی اش
چیزی نیست
که پایان این جدال هر روزه را رقم بزند
دست در دست من،
در کنار من،
یا آنسوی اتاق،
در برابر من—
فرقی نمیکند؛
بودنت
برای آنکه عقربهها
از لحظهای به لحظهی دیگر بروند
الزامیست .
از کدام سمت باید رفت؟
باد از کدامسو میوزد؟
نور از کدام جهت میتابد؟
نمیفهمم.
آیا این از آسمانِ شهر باران است؟
یا خاک میبارد؟
گنگ. بیهوش.
انسانی که سالهاست
شبیهِ من است.
فصل پائیز است
اواسط این فصل
خروارها گندم به داس درو
سپرده میشوند
همانند هزاران هزار انسان در گوشهای دیگر از جهان
بی آنکه کسی
دفاع جانانه ای
از ساقه های جوان بی دفاع کرده باشد .
انسان گرسنه
انسان آز مند
انسان سرسپرده
هر گناهی را توجیح میکند
چه خشکسالی مفرطی!!
در نهایت
برگهای زرد میریزند
درختان خشک می افتند
پاییز به تمام فصول
رخنه می کند
خون رگهای بیشمار
در گور ها
تخلیه میشود
حتی خون خوردن
به قوت غالب مردم تبدیل میشود
در چه ماه و سال عجیبی
در چه کلبه وحشتی
یه زندگی پا گذاشته ایم
خون خوردن و در خون خویش خفتن
نسل مرا نابود می کند
کاش
یکروز
با فریاد های یک شهر
از خوابی پر از عذاب هزار ساله
بیدار میشدیم