گاهی،
دست‌هایم
به سنگین‌ترین باری که برده‌ام
تبدیل می‌شوند —
همان دست‌هایی
که روزی سبک‌تر از کاه بوده اند.

گاهی،
آبی که می‌نوشم
تلخ‌ترین مزه‌ی جهان است،
همان آبی
که روزی، گوارایی‌اش
مرا مست می‌کرد.

گاهی،
بوی درد می‌دهند،

همان عطری
که از کنارِ خیابان خریده‌ام.

انگار

هیچ چیز،
برای همیشه خوب نیست
هیچ چیز،
برای همیشه زشت نیست