|
|
|
|
|
درد می کشم وقتی که بی هدف در خیابانهای این شهر پرسه می زنم درد می کشم وقتی که در کنار خیابان به انتظار هیچ می ایستم و تو فکر می کنی انسان بد قولی وقت گرانبهای مرا تلف نموده است درد می کشم وقتی حتی قراضه ترین ماشین شهر مرا به سمت پناهگاه من نمی برد درد می کشم وقتی که احساس می کنم ریشه ام را باد برده است. ومن باید همین امشب بسمت بی حاصلترین روزهای عمر گام بردارم اگر دیگر ندیدمت دنبال من نگرد من هرگز عادت به دیدن مرگ در چشم هایت نداشتم
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت توسط آرش
|
|
||