|
|
|
|
|
به ذهن نمی گنجد سالیان سال زیر باران خیس ِ خیس قدم زده ایم از مسیر باغ بنفشه عبور کرده ایم برای تشنگی از فراوانی از چشمه های زلال شعر سروده ایم هنوز هم وقتی که باران در پشت پنجره راه می افتد مرا خواب باغ بنفشه بیدار می کند هنوز هم خاطرات خوب و بد در سایه روشن های زندگی نفس های عمیق می کشند هنوز گاه تاریخ عمر من با عطر بنفشه و باران به روز می شود چگونه است !!!؟ چرا این همه لذت کفاف خوشبختی را نمی دهد ؟
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت توسط آرش
|
|
||