|
|
|
|
|
باور نمی کنی اما تنها حقیقت توست که ترا احاطه کرده است ترا دیده ام که درد می کشی ترا دیده ام که اشک می ریزی ترا بیاد می آورم وقتی که ناله هایت جگر سوز می شدند شانه ات را لمس کرده ام وقتی که بی تکیه گاه می لرزید به یاد می آورم سیاهی دنیا را در چشم های تو وقتی که دیگر مرا بخاطر گناه نکرده نبخشیدند این روزها دلیل تنهایی ترا دلیل حسرتی را که بر هستی یک انسان چنگ میزند بارها با خود تکرار می کنم این تنها حقیقت است این تنها چارچوب خود ساخته برای زندگی است که مارا احاطه کرده است .
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت توسط آرش
|
|
||