تبليغاتX
من تنهاتر از تو نیستم
یا فته های زندگی
 

کوتاه

ناغافل

درد ناک بود

سرود رفتنت

می دانم

 خنده کودکانت را

فرصت حتی مرور هم نبود

میدانم 

نان امشب

با دستهای تو به خانه نرفت

و زخم دستهایت

برای همیشه

بی التیام 

باقی ماند

سقوط آخرین تجربه تو بود

 آنچه من هر دقیقه به آن دچار می شوم

 

 پی نوشت : در اثر حادثه  سقوط  یکی از کارگران پروژه جان باخت . امیدوارم درد و الام بازمانده گان این همکار زحمتکش  تسکین یابد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت   توسط آرش  | 

زندگی  
جدی که می شود  
شبیه صحنه نبرد  
شبیه صحنه های دلخراش اعدام زندانی است  
در صبحگاه سرد  
زندگی وقتی که شبیه خودش میشود  
سرد است .



+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت   توسط آرش  | 

آدمهای بزرگ سال کودکان ریش سفید را مانند ، با این تفاوت بزرگ که معصومیتشـــــان را از دست داده اندو رویاهاشان الوده گشته با تزویز و نقشه های مضحکی که برای تصاحب دیگری کشیده اند اگر غمگین اند . یعنی در خودخواهی خود شکست خورده اند و تنها زمانی شاد دیده می شوندکه احساس می کنند خودخواهی شان قد کشیده است . قبول باید کرد این بیماران روانی محتاج ترحمند . حال . مرا که آلوده تزویر و نقشه های مضحکم . مرا که خودخواهی ام از ارتفاع ناراضی موهایم نیز بلند تر ایستاده است و معصومیتم سالهاست در هماغوشی با هرزه ترین بادها بر باد رفته است آیا درک میکنی ؟

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت   توسط آرش  | 


بگو چه می جویی که در سکوت یافت می شود ؟

این سکوت همان نیست که شب ها را تیره می کند؟

یا روز ها را بی ترانه سرد می سازد ؟


سکوت را بشکن

نوشداروی جان من کلام توست ......



+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت   توسط آرش  | 

 

با چند جمله ساده  دیدار کرده ائیم

اکنون ساعتهاست

من توان راه رفتن از دست داده ام

در گوشه خاموش کوجه ای ایستاده ام

به این می اندیشم

این دیدار

هزار آغوش

هزار بوسه

هزار آرزوی با هم بودن برای همیشه

که در جشم من شکفت و بر زبان من ننشست

که در قلب من همیشه بود و همیشه خواهد بود

را

چرا کم داشت ؟؟؟!!!!!!!!

 

پی نوشت : یکی از عزیزترین هایم را یکسال بود که ندیده  بودم

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت   توسط آرش  |