|
|
|
|
|
تلواسه برای گریز تلواسه برای رها شدن تلواسه برای گناه تلو اسه های امید و فروریختن دیر یا زود ته مانده های دلم را به باد می دهند
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
روبان سبز روبان سرخ روبان زرد روبان سیاه بر ای خاطرات من . نمی دانم امشب رنگ کدام خاطره مرا تسخیر خواهد کرد
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
مثل خاک در بستر زمین خفتن یا مثل قطره آبی اسیر آبی دریا شدن را نمی خواهم می خواهم اسیر دست تو باشم یک روز در اوج آسمان یک روز روی خاک یک روز در قعر تیره اقیانوس بی نام و نشان بدون مکان وزمان
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
یک جای این زندگی همیشه می لنگد یا خروس بموقع نمی خواند یا صبح مثل شب به تیره گی تن سپرده است یا چشمهای ما به روشنی گشوده نمی شوند یا تیره گی همیشگی است و این را کسی نمی داند !
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
کمی دور از من قایقی با تک چراغ روشن اش روی مدیترانه می لغزد و پیش می رود کمی دور از من چراغهای بسیار روشنی است گواه آنکه پای می کوبند و می رقصند کمی دور از من عبور تند ماشین ها و آدمها ست کمی نزدیک تر به من ... چراغها خاموش اند و دور کند صداها هر جمله ای را نامفهوم کرده است کمی نزدیک تر به من ... زمان ایستاده است انگار منحنی عمر در آخرین سقوط خویش درعمق تاریک ترین حدی که به سمت بی نهایت میل می کند خواب رفته است
مرداد ۸۷ شهر الجزیره
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
حرف ها روی شاخهء تباه ارزانی کلاغ ها ی سخنور سکوت دردناک من و سلولهای که برای دوست داشتن تشنه می شوند امروز امیدوار پایان یک روز نا کامی را جشن می گیرند
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت توسط آرش
|
|
||