تبليغاتX
من تنهاتر از تو نیستم
یا فته های زندگی
 

آتش را

با دستهایم گرم می کردم

وقتی که چشم هایم

به افق های با تو زیستن

امیدوار

خیره گشته بود

اکنون

حس یخبندان ابدی را

نه آتش درون من

ونه جهنمی که زندگی را 

طعمه خویش کرده است

کاهش نمیدهد

چه چیز نابود گشته است ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت   توسط آرش  | 

 

دشت های  پشت سر

کوههایی که اکنون

سر بزیر گشته اند

ارتباطی به آنچه

مرا از تو دور کرده اند

نداشتند

چیزی حوالی  ادارک های کوچکمان

چیزی شبیه  نادانی

به جریان زندگی

وصل می شود

 تو 

 و من

 به دور ترین فاصله 

 دورتر  از سالهای که با نور تعریف می شوند

تبعید می شویم  

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت   توسط آرش  |