|
|
|
|
می دانم ...... ستاره ها چندین شب است که بیدار می مانند و از چند روز پپش تمام راهها به فردا ختم می شوند گویا آن نا شناختهء هر سال باز می آید باید به جویبار تازه گی بروم می گویند آنجا اطراق می کند این آخرین بهار فرصت برای من است آخرین مجال برای خوشه های گندمی که کاشتم می خواهم به رنگ طلایی عشق برگردم .
پی نوشت : پیشاپش حلول سال نو و نو روز را به همه دوستان نبریک می گویم . امیدوارم سال جدید سالی سرشار از تندرستی و نیک روزی برای تک تک عزیزان باشد . نو روزتان هر روز Bonne année |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
دستان الوده تن های الوده در پیاده رو های بیهوده گی روزمره گی را صرف می کنند کسی نمی داند این دست با این تن چه نسبتی دارد در سالی که هنوز هم نیامده است !!!!!!!
پی نوشت : اهمیتی هم ندارد که بدانی!!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی که می روی به روز نگاه می کنم که چگونه دور می شود از چشم های من " چه کودکانه ترا بی قرار می خواهم " وقتی که می آیی نمیدانم از کجای " کشور عشق "می آیی با آمدنت همیشه بی پروا تمام هستی من فتح می شود .
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
شب پشت پنجره امشب چقدر تاریک است بیا پرده را بکشیم من با یک چراغ شب را انکار می کنم تو با لبخند ثابت کن که روزی اینچنین روشن هرگز ندیده ائیم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
گرسنه بودن یک نیاز انسانی است چه بسیار واژه های زیبایی ... که با گرسنه گی محو می شوند اما تو گرسنه نیستی در ذهن تو حرفهای گرسنه کلمات گرسنه می سازند کلمات گرسنه جمله ها را به مجرای تاریک گلو سوق می دهند و زیستن معنای خویش را در فاضلاب انسانی دفع می کند !!!!
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز هم برای بودن دلیل تازه ای نبود اما بازهم توانستم لحظه های کسالت امروز هم تمام شد . می خوابم فردا هنوز آزارم نمیدهد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
احساس می کنم پشت چهره ام باد می وزد پوستم کالبدش را ترک کرده است اکنون بادبادکی هستم که با نخی به دوست داشتن های زمینی ام وصل گشته ام اما وقتی که باد کمی فرونشست من روی سنگ فرش کدام خیابان زیر کدام چرخ زیر کدام گام مثله خواهم شد ؟
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
می گویم : چند سکه من دارم تو هم چند سکه ای که جیب های ترا سنگین نموده بیاور باغ روشنی بخریم می گویی : قلبم ازآن توست جسمم از آن توست اما به جیب هایم نزدیکتر نشو یک جمله در میان آسمان و زمین هنوز متکلمش را نمی یابد تو گفته ای یا من ...........؟ " این گونه عشق را نابود می کنی . "
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
مجال
احمد شاملو |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
در آخرین لحظه های زیستن تاب میخورم آخرین رشته های طناب تاب مرا تو مـــی بـــــری ؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
آنقدر می فهمم که دیروز روی شانه های من است و ظلم ....... جهنمی است که وقتی ترا نمی شناسم به زندگی پای می نهد بگو چگونه شاد می شوی ؟؟/ بگو چگونه امواج در ذهن تو ایجاد می شوند؟؟؟؟؟؟ بگو در کدام آینه شفاف می شوی ؟؟؟؟؟/ بگو در کدام سایه بنشینم ... با هم کوله بار دیروز مرا وارسی کنیم شاید چیزی برای زنده ماندن هنوز تازه مانده است !!!!!!!!!!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
کم يا زياد
شعر از : گوستاوسون - ترجمه از :نازگل اسدی
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
مشتم را باز کرده ام زودتر برو میترسم ترا دوباره هوس کنم میترسم تو باز بخواهی که اینجا تلف شوی زودتر از آنکه تنهائیم ترا اسیر خود سازد زودتر از آنکه قاب چشم هایم ترا برای خود نگه دارند از پیش من برو دوست داشتنی بیش از این تومی خواهی؟؟؟؟؟؟؟؟
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
چه اهمیتی دارد وقتی زمان گذشت تو باز شناسی سعادتی که از دست رفته است ؟ ومن اگاه باشم از رنجی که میبری !!!!!!!!! امروز فرصت عشق ورزیدن است فردا برای عشق همیشه دیر می شو د . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
بیراهه رفته بودم آن شب دستم را گرفته بود و میکشید زین بعد همه عمر بیراهه میروم (حسین پناهی) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
این همه خار ازآن کیست؟؟؟؟؟؟؟؟ وقتی همه خواب نیلوفرانه می بینیم !!!! سفر اشراق می رویم !!! قاصدکها را پرواز میدهیم آرزوهای ظریف مان از پرده گوش ها هم عبور می کنند . این همه کاستی از آن کیست ؟؟؟؟؟؟؟ وقتی که ما در شبا نه های خلسه تا بالاترین ستاره معراج می کنیم این همه گناه از آن کیست ؟// وفتی که معصومیت ما را تمام سنگ فرشها به گواه ایستاده اند؟؟؟/ این همه خیال کنج اندیش از آن کیست ؟؟؟؟؟؟ ما که از ازل خواب نرگس و بنفشه می دیدیم ؟؟؟؟؟؟ من هیچ وقت از خاطر نمی برم اولین کسی که پروانه ای را اسیر کرد خودم بودم اولین کسی که جرم را با اشتها نوشت دستهای خودم بودند اما......... مضحک ترین دروغی که شنیده ام عاشقانه های تو بود .... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
تهمت نزن !!!!!! خاطراتم انبوه نیستند! من هر روز خاطرات رگباریم را فراموش میکنم اگر برای عشق آمده بودی خاطرات ترا قاب می کردم دیوارهای ذهن من هرشب لخت می خوابند همیشه حس سرماخورده گی داشتن آسان نیست!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
زیبا بود کمی هم رویا کمک می کرد ایمان بیاورم " به پایان فصل سرد "!!!!! هر لحظه ام را بهار ؛ گل میداد هر شاخه ام در ظهر تابستان پررنگ ترین سایه ها را روی چرخ دستی های فرسوده گی می ریخت وقتی که چشم می بستم خیال می آمد چشم تا می گشودم عطش شعله ور شده بود فریف چقدر زیبا بود افسوس میخورم که هوشیار گشته ام تو فکر می کنی دوباره فریب خواهم خورد؟؟؟!!! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
فرصت اشک ریختن برای تنهایی فرصت آنکه راهی دشتها شویم فرصت نشستن روی نیمکت های دلتنگی اینجا که با سرعت تمام روز ها بلعیده می شوند چگونه فراهم خواهد شد ؟؟/// از اینکه بگویم شب رنج می برم از اینکه خیره در ستارگان به لرزش احساس خود در لحظه های زلال بیندیشم چه آرامشی به من دست داده است !! من از مفهوم جمله هایی که می گویم دریافته ام بی هیچ اغماضی باید اعتراف کرد ما به زبان دری صحبت نمی کنیم در تراکم دغدغه های مشکوک سرما و گرمای آدمها تنها با حس لامسه کشف می شود شاید مجنون وقتی که با آخرین نفس وداع میکرد می دانست که هرگز در هزاره سوم به دنیا نمی آید . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
یک نفر احتمالا از ایدی من خوشش نمیاد چون امروز ایدی من از کار افتاد . به همه دوستانی که تو اد لیست من بودند یک عذر خواهی حسابی بدهکارم . امیدوارم مشکلی برا ی هیچیک از دوستان پیش نیاد .
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
||
|
|
|
|
|
بی انکه در گم شده هایم اسمی از تو بیابم بی آنکه در افسوس تو آهی کشیده باشم محو می شوی این سحر کلام توست بی تقصیر در گناه بزرگ زیستن غرق گشته ایی گناهی بزرگ که حریم حرمت را نمی فهمد اندیشه ام بیمار می شود از تو گفتن چنین عواقبی دارد !!!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
از این خیابان به تو نمی رسم ان کوچه بن بست است این جاده خانه ترا فراموش کرده است هوایی که اینجا جاری است با نفس های تو معطر نگشته است ترانه ای که گوش میدهم شبیه جمله های تو نیست اما چگونه است که بودنت را به وضوح احساس می کنم انگار قبل انکه بیایی سالها در خیال من زنده بوده ایی انگار همان بادبادکی که در آسمان چشم هابم سالهاست مسیر پیچ و تاب خوردنش را دنبال کرده ام چیزی شبیه احترام چیزی فراتر از آنچه در دسترس باشد حس می کنم در تو بعد از فرو نشستن آن حس مزمن نیاز چیزی مرا به وجد وا خواهد داشت اگر اشتباه میکنم بگو............ ؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
باز هم دوباره ؛ زندگی چقدر تکرار این دوباره هاست و اگر این دوباره ها نبودند شاید نیاز به فرصتی برای زندگی نبود . باز هم دوباره الجزیره باز هم دوباره دیدن طبیعت سر سبز و عطر گلهایی که صف مستقبلین خوشایند رو تشکیل میدهند . فکر می کردم تمام تلاشم رو برای دوباره برنگشتن به اینجا کرده ام ولی باز اینجام . وضعیت کار چندان خوب نیست . چند ماهی بعلت مشکلات انتقال ارز دچار بی پولی شدید بودیم و من امروز شاید پولدارترین مسافر این شهر بودم . ظاهراپیمانکار کم طاقت بعلت بی پولی کار رو تعطیل کرده ؛ هنوز مجوز ساخت صادر نشده ، هنوز ناظری برای تائید کارها اینجا مسقر نشده ، هنوز نقشه ها پر از تناقض و اشتباه روی دست من باد کرده ، هنوز کسی رو که انسان مثبتی نمیدونم و در هر فرصتی سعی میکنه آبی گل آلود کنه و ماهی بگیره رو باید تحمل کنم .گرچه من همیشه روی سیم آخرم و بود و نبود اینجور آدمها زیاد برام فرق نمیکنه . ورود من گرچه برام حس های متناقضی رو همراه داشت ولی برای کسایی که منتظر پول بودند خوشایند بود . ده روز حداقل ایران بودم . روزهای تحمل درد و روز های خوشایند تولد کودکی که بزرگ خاندان نسل چهارم خانواده خواهد شد . رفتن ها و آمدن هایی در کنار هم .این ده روز فرصت های زیاد ی هم برای زندگی داشت " به قدر کافی فرصت بود که به روزهای بیاد ماندنی در زندگی تبدیل شوند .اما همیشه فاصله ای است بین آنچه می خواهیم و آنچه واقع میشود |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
اینجا انتظار می گندد اینجا به صبر جز درد سهمی نمی دهند ترا عادتی به من نزدیک می کند ترا دیروز ها به من می رسانند ترا در امروز نیافتن و در فردا ندیدنت شبه نیست که سیاه باشد یا نور نیست اجبار ذهن توست اجبار تفکر من است وگرنه تصویر های شفاف مناظر اطراف را فراموش نمی کردیم تو چیزی بخواه که من عاشقش باشم تو حسی را در من بجوی که همیشه به بال بادبادکی می بندم در روز های ناب اینگونه شاید یک روز قبل از لحظه های دیر غنچه ای در هزار سالگی شکفت با فرض محال حرف میزنم مرا ببخش
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
یک هفته هست که ایران هستم کم کم از التهاب های دوری پدر کاسته می شود و لی کمبودی همیشگی در خانه جا مانده که برطرف نخواهد شد . قرار بود شب قبل رهسپار بشوم ودوباره فضایی رو که هنوز نا آشنا و غریبه هست رو زندگی کنم . ولی ظاهرا تا جمعه ماندگار ام و تنهایی وطنی رو با خاطره های شیرین و تلخش مرور می کنم
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
از همه دوستانی که با پیامهای تسلیت و نوشته های زیبا شون درگذشت پدرم را تسلیت گفتند، تشکر و قدردانی میکنم. امیدوارم که در شادیهایتان شریک باشم و تبریک گوی شادیهایتان باشم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت توسط آرش
|
|
||