تبليغاتX
من تنهاتر از تو نیستم
یا فته های زندگی

با وقوع انقلاب ايدئولوژيك مبتنی بر احيا و به حداكثر رساندن اصول و احكام دينی و اخلاقی در سال ۱۳۵۷، برقرای ارتباطی  مبتنی بر نیاز های فیزیکی و بین زن ومرد بی‌هيچ مهاری به شكل رهاشده و بدون نظارت اجتماعی ، فرهنگی ، بهداشتی، اخلاقی و حتی اقتصادی در سازمانهـا و نهادهای اجتماعی رسمی و غیر رسمی رخنه كرده و در هر محـلی كه بارقه‌ها و علائمی از تقاضای اين خدمت بروز می یابد، عرضه آن نيز صورت می گيرد

برخی از اهم زمينه‌های گسترش اين پديده را می‌توان به شرح زير فهرست كرد:

  • فقر روزافزون و فاصله طبقاتی بین اقشار و گروههای مختلف اجتماعی نیز از عمده دلایل رشد این پدیده بشمار می‌رود. بنحوی که در طبقات صاحب یا فاقد ثروت هر یک با انگیزه خاصی چنین پدیده‌ای قابل شناسایی است. در طبقه‌ای به دلایل طغیان امیال جنسی و توانایی خرید خدمت در این راستا و همچنین میل به اطفای این نیازجنسی از طرق غیرمشروع یاغیررسمی و فارغ از هدف دستیابی به پول و درآمدزایی ، ودر طبقه دیگر به دلیل تامین نیاز روزمره و کسب درآمد نسبتا مکفی با کمترین سرمایه مالی و انسانی (تخصص ومهارت) بتدریج رو به رشد نهاده است.
  • انسداد روابط سالم اجتماعی و فرهنگی بین زنان و مردان حتی در فضای اشتغال و حوزه عمومی زندگی اجتماعی و شهری و برخوردهای سرهنگی در کنترل و تعطیلی این مناسبات بی‌هیچ اندیشه و تدبیری برای شناسایی ابعاد، دامنه و سطح و عمق این نیاز فیزیکی ، طبیعی و در جای خود انسانی و تلاش و عزم برای راهیابی و چاره جویی‌های مبتنی بر شرایط جغرافیایی ، فرهنگی، سنی، و جنسی هریک از اقشار مختلف، منجر به فرو کوفته شدن این میل و نیاز در قالبهای رسمی گردید. نتیجه طبیعی این برخوردها، آسیب پذیری مناسبات دو جنس ، شفافیت بیش از حد و رخنه پذیر مرزهای هنجار و بی هنجاری و افزایش و گاه جذابیت هنجارشکنی و قبح زدایی این امر بود که امروزه زنان و دختران با پوشش فراگیر و متراکم "پارچه و حیا" نیز از چشمان تجاوزگران کوی و برزن در امان نیستند.
  • عدم شناخت دو جنس از یکدیگر و رومانتیک و افلاطونی شدن روابط عاطفی و در نهایت تبدیل شدن هیستریک و بیمارگونه آن به روابط جنسی ناهشیارانه و بدون فرهنگ و آداب لازم این فعل انسانی (و نه حیوانی) گردیده است. عدم پیش بینی روشهای اطفای رسمی و هنجارمند و تایید شده این نیازها به اشکالی غیر از شکل رسمی و "دائم العمر ازدواج " منجر به بروز رویای تعبیر نشده و کابوس آمیزش جنسی در جامعه ایران شده است ، به نحوی که برای اکثریت دختران و پسران جوانسال و بزرگسال بصورت رویای دست نیافتنی است (که اگر فرصتی هم دست دهد، بصورت مرضی و بیمارگونه اقدام می‌شود) و در نزد اولیا و مربیان و مدیریت اجتماعی دستگاه حاکمیت در سطح کلان نیز بصورت کابوسی است که یارای بازخوانی آن را در زمان بیداری نیز ندارند. و چنین است که این پدیده بصورت بیمارگونه‌ای درجامعه رشد و رخنه می‌کند.
  • بنابه دلایل پیش گفته و همچنین فقدان و خلاء تئوریک اجتماعی ، دینی و فقهی برخورد و مدیریت روابط جنسی زن و مرد در جامعه ایران امروز مفهوم آسیب پذیری و آسیب‌های اجتماعی از نوع جنسی در ذات خود و در مفهوم و تعریف آن دستخوش یک آسیب پذیری ذاتی است. همچنین مرز میان روسپی‌گری و فعل آزاد و تعریف شده میان این دو جنس نیز تعریف مشخص و متمایزی ندارد. تن فروشی و یا ارتباط جنسی غیرارادی ، غیر عاطفی و غیرانسانی بین زن و مرد ، با رابطه جنسی آگاهانه ، خودخواسته ، عاطفی و انسانی بی‌هیچ تمایز مفهومی و حقوقی ، هردو با پیوستاری از حداقل‌های منکرات تا حداکثرهای آن (تجاوز به عنف) در‌ هاله‌ای از مفهوم بی‌هنجاری چنان اسیر شده است که امروزه ارتکاب عمل جنسی از سوی افرادی که در نقطه شروع حداقل‌ها قرار دارند، تا حداکثرها همه با یک چوب هنجارشکن از جامعه رانده می‌شوند. به دیگر سخن پدیده ارتباطات نامشروع پیش از آنکه شایسته استیضاح اجتماعی و کیفری مرتکبین و عاملان آن باشد، نیازمند محاکمه سیاستگذاران و کسانی است که با زدودن طرح مسئله و پاسخ ندادن به آن ، زمینه شیوع آن را ایجاد کرده و با بی‌تدبیری در مدیریت این واقعیت اجتماعی و فیزیولوژیک ، خود در تشدید آن سهیم بوده‌اند
    http://sociology.mihanblog.com/
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت   توسط آرش  | 

انسان خودش را گول می زند، فکر می کند که پول بیشتر به معنای خوشبختی بیشتر است و باز سرخورده می شود، پس باز بیشتر کار می کند و در نهایت خوشبخت تر نمی شود بلکه پر استرس تر.
شکار کردن در آمد هر چه بیشتر، به صورت پارادوکسی باعث می شود که وقت کمتری برای کارهایی که به ما احساس رضایت می دهند باقی بماند، در حالیکه باز زمان بیشتری صرف کارهایی که ما را خوشبخت نمی کنند می شود. یک میزان معینی از امکان مالی، البته برای رسیدن به احساس رضایت ضروری است. اما تمامی آنچه که در تحقیقات علمی به عنوان عوامل خوشبختی شناخته شده اند با پول به دست نمی آیند؛ عواملی مانند عشق،دوستی، یا سلامتی.
جرج برنهارد (George Bernhard ) زمانی گفته بود:" اقتصاد یعنی داشتن این هنر که از زندگی خود بهترین استفاده را بکنیم"با زبانی دیگر: مهم به دست آوردن در آمد هر چه بیشتر نیست، بلکه مهم رسیدن به زندگی با احساس خوشبختی درونی و با کیفیت بالاتر است. کسی که فقط به ​پول در آوردن و بالاتر بردن موقعیت شغلی خود فکر می کند، در حقیقت غیر اقتصادی عمل می کند ، زیرا از سرمایه هایی که در آختیار دارد، یعنی از پول و زمان درست استفاده نمی کند. مهم این است که به میزان درستی از ترکیب پول و زمان برسیم برای اینکه بتوانیم زندگی همراه با رضایتی داشته باشیم.
با بالاتر رفتن در آمد، توقع ما نیز به همان اندازه بالاتر می رود، در حالیکه ما تا وقتی احساس خوشبختی می کنیم که آنچه داریم بیشتر از حد توقعمان باشد.این درست نیست که هر کس می تواند در زندگی به همه چیز دست پیدا کند .برای کسی که قد کوتاهی دارد، شاید پرداختن به ورزش هاکی، خیلی بهتر از دنبال کردن موقفیت در ورزش بسکتبال باشد

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت   توسط آرش  |